گاهی زندگی در شاید و اما و اگر می ماند ! گاهی خودت را هم فراموش می کنی ! گاهی دلت برای همه تنگ میشود به جز خدا و خودت ... گاهی زندگی سیاه و باریک میشود آن قدری که نمیتوانی خود را در آن سکوت و تاریکی پیدا کنی.
من به دو چیز عشق می ورزم یکی تو و دیگری وجود تو به دو چیز اعتقاد دارم یکی خدا و دیگری وجود تو من در این دنیا دو چیز می خواهم تو و دیگری خوشبختی تو من این دنیا را برای دو چی می خواهم یکی تو و دیگری برای با تو موندن تا همیشه با تمام وجودم دوستت دارم
هميشه غمگين ترين و رنج آور ترين لحظات زندگي آدم توسط همون كسي ساخته ميشه كه شيرين ترين و بياد ماندني ترين رو براي آدم ساخته برات از چی بنویسم که همه حرفام تکراریه به آخرين حرفم گوش بده شايد ديداري نباشه که باهات درد دل کنم . نمیخوام بگم به گدايي عشق تو محتاجم و به بي وفاييت محکومت ميکنم من نمیگم ديروز و امروز رو به پات ريختم تا بدونی من دوستت دارم ولي شايد عشقم اونقدر شعله نداشت تا روح سرکش تو رو آروم کنم ((آره-سهم ما از قوس رنگین کمان دو رنگه))
نوشته شده توسط آقای فروشنده در شنبه دوازدهم فروردین 1385 |